![]() |
![]() |
|
| زير اين چرخ، على دوست تر از فاطمه (س) نيست ... |
|
سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید
به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از
من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو
صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت:
پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد
به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و
نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه
که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری. آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه! بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود. فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب
خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه
هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام
می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه
بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:59 توسط مهدی |
|
|
امروز مراسم هفتمین روز شهادت مصطفای شهید بود . در این یک هفته مردم که همواره آماده و حاضر در میدان رشادت و از خود گذشتگی برای آرمان های امام و انقلاب بوده و هستند از همراهی با خانواده داغدار او کوتاهی نکردند . وچه مراسم ها که برگزار نشد و مگر جز این از ایرانی سراغ دارید . البته این ها ذره ای از بلندای رشادت شهدای عزیز -این بلند پروازان آسمان عشق و ایثار- را جبران نتواند کرد . همه اذعان دارند که عزت و اقتدار کنونی ما در پناه خداوند و در سایه اسلام عزیز از رشادت های این خونین بالان حاصل است .
و اما بعد : در این مملکت اسلامی دستگاهی است موسوم به رسانه ی ملی ، صداو سیمایی که نام جمهوری اسلامی را به یدک می کشد اما ، این روزها در رسانه ملی چه می شود . نمی خواهم از بسیاری نقدها که می شود مانند پخش سریال های تلخ و مایوس کننده و.... در این مختصر سخن برانم که متخصصین در جای خود بسیار صحبت و انتقاد کرده اند بحثم چیز دیگری است . دیشب در یکی از برنامه های پر مخاطب صداو سیما -نود- مجری برنامه در ابتدای برنامه با حالتی هیجانی جایزه گرفتن یک فیلم -که دارای مضامینی ضد ایرانی است- در یک مراسم آمریکایی را تبریک گفت . حالا من نمی خواهم دنبال سایر مواردی که در باره حواشی پیش آمده در این مورد است بپردازم-رجوع شود به پی نوشت- اما همین برنامه دقیقا روز بعد از ترور شهید احمدی روشن اجرا داشت بدون کوچکترین اشاره ای به این عملیات ننگین که دست آمریکا و اسرائیل و هم سلکانشان در آن به وضوح روشن است .
وما مانده ایم در حیرت- بیش از هیجانی که داشت آن مجری- بازهم و بازهم و بازهم که شهدا چقدر مظلومند و انقلاب هم ، که اگر کشته شوی با اسلحه ای که ماشه اش در دست دشمنان بشریت است کمتر از تو می گویند تا تشویق شوی با دستانی بر آمده از آستین همان دشمنان بشریت ......... بخوانید در این مورد : پی نوشت : اصرار عجیب اصغر فرهادی بر هنجار شکنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 15:45 توسط مهدی |
|
|
امروز در ایام اربعین حسینی(ع) باردیگر ملت ایران در غم از دست دادن عزیزی دیگر از دانشمندان و نخبگان هسته ای داغدار است . در حالی که بسیاری از گزارش ها از جاسوسی بازرسان آژانس اتمی برای سیا ، موساد وMI6 دارد در همین روزها خبرهایی از ورود این جاسوسان برای چندمین بار در چند هفته آینده دارد . باید دوستان دانشجو و وبلاگ نویسان متعهد حرکتی اعتراضی در برابر این افراد که بارها به ایران سفر کرده و ثمره کار آن ها تنها ترور دانشمندان ایرانی و گزارشهای متناقض و سالوسانه ی آژانس برای اربابان غربی در برابر شفاف سازی های ایران است در پیش گیرند . دولت و مجلس نیز قطعا باید مراتب مخالفت و اعتراض خود را به مجامع جهانی و آژانس اعلام دارند . یا علی .
در همین زمینه بخوانید : برخی بازرسان آژانس جاسوس هستند/ رد پای اسرائیل در ترور شهید احمدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 19:3 توسط مهدی |
|
|
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدیروشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانهی به بنبست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبهی جوان، شهیدمصطفی
احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری
اسلامی نهاد. ما همگی شریک غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و
برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش
هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن
را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا
همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ
استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و
مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است.
آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز
نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت.
رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور
و توانايی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این
یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خللناپذیر ملی است.
ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و
نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت
رشکآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از
مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی
نخواهیم کرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و
همسر و فرزندش و به جامعهی علمی و دانشگاهی کشور و به عموم دوستداران و
متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریک و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و
سکینهی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال
مسألت ميکنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائینژاد را گرامی
میدارم.
سیدعلی خامنهای
22/دیماه/1390
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 18:49 توسط مهدی |
|
|
"اللهم تقبل منا هذا القربان" دعایی بود که در رفتار و کردار پدر شهید جلوه داشت، آن هم وقتی که در کنار تابوت تک پسر خود با قامتی ایستاده در پاسخ به خبرنگاران واگویه داشت که این قربانی کوچک ما فدای سر علی اکبر حسین علیه السلام؛ برادرم که عباسوار در جبهه فدای حسین شد، دل بیتابم قرار نگرفت، حالا هم که تک پسرم؛ و بلند میگویم که خودم و خانوادهام هم آماده شهادتیم. حاج رحیم وقتی شنید "آقا رضا" نیز که هشت سال همراه پسرش بوده، رسم رفاقت به جا آورد و تا آخر پا به پای مصطفایش آمد و زمانی که شنید، بیشتر نام پسر او در زبانها میچرخد، هنوز قامت رشید پسر به آغوش نکشیده و عقده فراق با او باز نکرده، دست مادر، همسر و خواهران مصطفی را گرفت و به خانه آقا رضا قشقایی رفت تا بگوید شهدا طبقه بندی ندارند.
پدران شهیدان احمدی روشن و قشقایی در آغوش هم صحنه دیدار خانواده داغداری را که به
تسلای خانواده داغدار دیگری آمده بود، فقط چشمها میتوانستند، ترسیم کنند.
نوبت که به نقل خاطرات رسید، پدر شهید قشقاوی از خصال نیکوی مصطفی میگفت و
حاج رحیم از مرام "آقا رضا". گویا جای دو پدر عوض شده بود.
بابای آقا رضا که حالا باید نقش بابای
محمد حسین هشت ساله پسر را هم ایفا کند، میگفت که یک روز از آقا مصطفی
پرسیدم که از رضای من راضی هستی که پاسخ داد آقا رضا مهندس ماست و میگفت
من که میدانستم رضا راننده آقا مصطفی است اما هیچ وقت معلوم نبود کدامیک
راننده است، هر وقت که به خانه ما میآمد، خودش پشت فرمان مینشست که رضای
ما را بالا ببرد یا وقتی من مریض شدم به بیمارستان آمد. این دیدار سر شار از عاطفه و احساس با
ابراز ارادت دو خانواده شهید به نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبر معظم
انقلاب در میان خبرنگاران پایان یافت.
![]() خانواده شهید احمدی روشن بعد از این
دیدار به معراج شهدای تهران آمدند تا با مصطفایشان وداع کنند. وقتی که
آمبولانسهای حامل پیکرهای مطهر شهیدان احمدی روشن و قشقاوی به حیاط معراج
شهدا رسید، صدای "یا حسین" فضا را پر کرد.
وقتی تابوت شهیدان به سالن معراج شهدا
وارد شد، سالنی که بارها شاهد وداعهای جانسوز پدران، مادران، همسران و
فرزندان با شهدایشان بوده است، تازه داغ دلها تازه شد. سالنی که دو شهید
گمنام نیز در آن آرمیده بودند، صدای اشک و ناله با روضهخوانی بالا گرفت،
دوستان مصطفی که با خصال نیکوی او بیشتر آشنا بودند، بشتر به خود
میپیچیدند.
جالب است، یکی از دوستان مصطفی خیلی
بیتابی میکرد، وقتی دلیل این بیتابی را جویا شدیم، میگفت که من با
مصطفی از لحاظ سیاسی دیدگاههای مخالفی داشتیم، اما نمیدانید که او چه
موجودی بود. سال 84 علی رغم سرزنشهایی که میکردم، همه تلاش خود را برای
انتخاب احمدی نژاد کرد تا آنجا که فرش زیر پای خود را فروخت و میگفت که
برای رضای خدا باید کاری کنیم که احمدینژاد رأی بیاورد. سال 88 هم وقتی
دیدم انتقادهایی دارد، تمام تلاش خود را کردم که به موسوی رأی بدهد، اما به
شوخی به من میگفت در بین تمام رفیقانم، فقط تو خرده شیشه داری که باید تو
را اصلاح کنم!
تعجب آور بود وقتی که پدر، مادر و همسر
شهید "مصطفی احمدی روشن" کنار تابوت شهیدشان خطاب به دشمنان با صدای بلند
اعلام میکردند که ما هم برای شهادت در راه آرمانهای انقلاب اسلامی
آمادهایم. ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 18:45 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمیکند بگوی با منافقان، به کوری دوچشمتان مطیع امر رهبری رنگ عوض نمی کند |
| پیوندها |
|
دفتر مقام معظم رهبری خبرگذاری مهر خبرگذاری فارس وبلاگ شخصی رییس جمهور رجانيوز باياس نفسانیات(مهدی ابراهیم زاده) حمزه زمانی علیرضا والا محمد حسین رنجبران حسین قدیانی سجاد صاحب فصول |
|
RSS
|